مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

64

زينت المجالس ( فارسى )

حلقهء بند اجل در پاى جباران ركاب * رشته دام فنا در دست قهاران عنان و بعد از كوشش و كشش بسيار افراسياب آثار ضعف و انكسار و علامت هزيمت و فرار در چهره حال حشم خويش مشاهده نموده بدست نامرادى عنان از معركه برتافت عنان برتافت ترك از بيم خنجر * گريزان شد چو روباه از غضنفر و رستم بولايت ماوراء النهر و تركستان استيلا يافته آنچه ممكن و متصور بود از قتل و غارت و خرابى شهر و ولايت دقيقهء نامرعى نگذاشت و بدار الملك افراسياب رفته خزانه و اسباب او را در حيطهء ضبط آورد و بعد از مدتى كه در آنولايت سير كرد انديشيد كه كيكاوس بعقل و نفس ضعيف شده است شايد كه افراسياب از گوشهء بيرون آيد و در ولايت ايران فتنهء حادث گردد كه تدارك آن دشوار باشد لاجرم مراجعت نموده خزاين افراسياب را نزد كاوس برد و افراسياب بشومى نقض عهد و خلاف پيمان مدتها در اطراف جهان سرگردان بود . ذكر ولادت كيخسرو و رسيدن او بدرجه سلطنت گويد مورخان فصاحت شعار مرقوم خامهء عنبربار گردانيده‌اند كه سياوش قبل از قتل خويش به روزى چند خوابى ديد كه دلالت بر اعدام و افناء او ميكرد ، چون بيدار شد دختر افراسياب فرنگيس كه منكوحه او بود طلب نموده گفت اراده ازلى متعلق به اين شده كه من بدست پدرت هلاك گردم و همچنين قصد قتل تو كند ليكن پيران مانع آيد چون من اخلاص و محبت ترا نسبت به خود ميدانم ترا از اين قضاياى مقدر كه البته بوقوع خواهد پيوست اخبار مينمايم اول آنكه حملى كه دارى اگر پسر باشد او را كيخسرو نام كن و در تربيت او غايت سعى و كوشش كن چون گيو گودرز بطلب كيخسرو ( آيد تاظ ) در ايران بتخت سلطنت نشيند مگذار كه آرام گيرد تا كين مرا از افراسياب نخواهد بالجمله چون افراسياب سياوش را بقتل رسانيد بر حمل فرنگيس واقف شده خواست نوعى نمايد كه حمل ساقط گردد در اين اثنا پيران ويسه را از واقعه سياوش خبر شده بر باد پاى زمين نورد نشسته : تكاورى كه بيك لحظه زير پاى آرد * اگر در ازى اميد باشدش ميدان باندك مدتى بدرگاه افراسياب حاضر شده مشاهده نمود كه فرنگيس را از حرم بيرون كشيده‌اند پيران خشمناك‌شده زبان بدشنام روزبانان گشوده ايشانرا فرمود تا